شکستن شمعدون مامانی
سلامیییییییییییی پر انرژی(انرژی +)به همه دوستام امروز صبح اقا رادوین ما دست گل اب داد. داشتم تو اشپزخونه کارهامو میکردم که دیدم رادوین ما پاشو بلند کرده داره پارچه رو میز رو میکشه تا خودم رو بهش رسوندم کار از کار گذشته بود شمعدونم از بالا افتاد رو سرامیک شکست همون لحظه یاد حرف دکتر هلاکویی افتادم که تو این موقع نباید به بچه حرفی زود باید میگفتم رادوین ببین چه تیکه های بزرگی افتاده زمین . ببین این تیکه چقدر ریزه . کار سختی هست نه ؟ ولی رادوین ترسیده بود و گریه کرد منم بغلش کردم و بوسیدمش و نازش کردم گفتم عیبی نداره عزیز دلم بیا با هم جار...






